تبليغاتX
بررسی موسیقی متال.شیطان؟؟؟ - فقط به ادامه مطلب بروید
بررسی موسیقی متال
 

 

 

 

 

 

                  

                                                   

                 

 

 

 

 

در شگفتم از آن کس که مرگ را فراموش کرده در حالی که مردگان را با چشم خود می بیند

ای صاحبان سرای وحشت زا و مکانهای بی آب و گیاه و قبرهای تاریک ,ای بی کسان ای وحشت زدگان شما ما را پیشروید که بر ما پیشی گرفته اید و ما شما را پیرویم که به دنبال شما می رسیم.کوچ از زمین به آخرت نزدیک شده

 

و اما من

در پی چیزی می روم که ناخواسته مرا به سوی مرگ می کشد.در تاریکی دامن گیر پیوند می خورم با هراسهای که از آن گریزی نیست.در برهوت بی خبری میهمانان فرا می رسند.اینست حکایت خون و خشم تجربه نا گوار مردن و چشیدن طمع تلخ مرگ.آنان چرا اینجان و مقصدشان کجاست.دستی در کار است.دستی ناشناس اما آشکار که اینجا را به آتش می کشد.برای آغاز رقص تازیانه وار مردگان جهان ما را به سیاهی میکشد.او هویت هر موجود زنده را نابود می کند تا خود زنده بماند.دیگر چیزی برای از بین بردن باقی نگذاشته چیزی که پیش از آن ندیده بودم.دیگر جانداری زنده نیست ....

 

 

تولد وحشت ,باعث مرگ بسیاری دیگر می شود و من برده شیطانم,ترسی که مرا اسیر کرده است!بی گناه و بی حمایت ,مرا از شما جدا کرده اند.تضمینی وجود ندارد زندگی همین است که هست ولی لعنت بر شما که فرصتی به من ندادید.از دنیای که می بینم وحشت زده هستم.پایان را سیاه است و مرگ مادر زمین تولدی ندارد و پایان راه تکامل است.من دیگر هویتی ندارم.خدایان برای مردگان منتظر آتشی از طرف شیطان هستند.جهان رنگ خون می گیرد.اکنون دراز می کشم از خدا می خواهم روحم را حفظ کند.اگر قبل از بیدار شدنم بمیرم از خدا می خواهم که روحم را در بر گیرد.  

 

 

 

مرگ فقط برای شیطان است...

November05,2007 

 در پی چیزی می روم که ناخواسته مرا به سوی مرگ می کشد.در تاریکی دامن گیر پیوند می خورم با هراسهای که از آن گریزی نیست.در برهوت بی خبری میهمانان فرا می رسند.اینست حکایت خون و خشونت تجربه نا گوار مردن و چشیدن صمع تلخ مرگ.آنان چرا اینجان و مقصدشان کجاست.دستی در کار است دستی ناشناس اما آشکار که اینجا را به آتش می کشد و برای آغاز رقص تازیانه وار مردگان جهان ما را به سیاهی می کشد.او هویت هر موجودی را نابود می کند تا خود رنده بماند.دیگر چیزی برای از بین بردن باقی نگذاسته چیزی که پیش از آن ندیده ام.دیگر جانداری زنده نیست...

     

 

Death of dark

 بازتاب خودم را در پنجره دیدم.به نظر متفاوت می آید.متفاوتر از آن چیزی
که تو می بینی.ولی این خاک پاک است عزیزم.
این خاک پاک است.آیا من آن کسی هستم که خود می اندیشم؟
از پنجره ام نگاهی به بیرون بینداز و بیبن که همه چیز بر وفق مراد نیست.
شیطان با چکش قضاوت بر میز می کوبد.و من...  بازتاب خود را در پنجره می بینم.
پنجره ای که از داخل تمیز است از بیرون کثیف...
آیا من آن کسی هستم که فکر می کردم؟
آیا من همان هستم که خود می اندیشم؟
از مرداب درونمبه بیرون می نگرم ,می بینم که اوضاع بر وفق مراد نیست.
دادگاه تشکیل می شود و من محکوم به مرگم...محکوم به تباهی هستم.
شیطان از جام انکار می نوشد واز تخت سلطنت بر جهان قضاوت می کند.
برنامه ریز...پشتیبان...دفع کننده و آلوده کننده

 

بدانید شیطان گروهش را جمع کرده و نعره کشان به سوی ما می آید.
مانند کفتار می کشند و گنت هان خود را با خون انسانها تطهیر می کنند.
غرش عظیم و تاریک ,آسمان زوال یافته را فرا می گیرد و هدفی نا فرجام,
با فریادی بی رحمانه جانش را پر می کند.چند نفر در میان آتش زنده اند
وشکی نیست از دردی که می کشند به سر حد جنون رسیده اند.
آتش را با آتش خاموش کن که پایان نزدیک است و همگی از ترس منفجر
خواهیم شد و خواهیم مرد.بادهای سوزان مرگ پر خواهد شد و
خدایان خنده سر خواهند داد.گوئی آرماگدون بر پا شده است.
اکنون زمان مرگم فرا رسیده ,برقی از مقابل چشمانم گذشت
سوزشی در مغزم احساس میکنم و می توانم شعله های آتش را حس کنم .
به گناهی متهم شده ام اما این اتهام لعنتی واقعیت ندارد.
و کسی دیگری است که اختیارم در دست دارد.
هوا بوی مرگ می دهد.پس بیا و به درون آتش بپر.
من میدانم اینها همگی از قبل برنامه ریزی شده است.ولی هنوز چند نفر
در میان آتش زنده اند...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط انتونیو  |