تبليغاتX
بررسی موسیقی متال.شیطان؟؟؟
بررسی موسیقی متال

اوهام از سال 1378 توسط شهرام شعرباف (آهنگساز و خواننده) و به همراهي شاهرخ ايزدخواه (گيتار) و بابك رياحي پور (باس) آغاز به كار كرد. موزيك اوهام تركيبي از سبك راك و موسيقي و سازهاي ايراني به همراه اشعار حافظ شاعر بزرگ ايراني است. اوهام اولين آلبوم خود "نهال حيرت" را در تابستان سال 1378 در تهران ضبط كرد و به دنبال آن كمپاني موزيكي كه با گروه قرارداد چاپ آلبوم را بسته بود آلبوم را براي دريافت مجوز به وزارت ارشاد تحويل داد. وزارت ارشاد اسلامي از دادن مجوز به اوهام خودداري كرد و نهال حيرت را اثري غربي و فاقد استانداردهاي قانوني خواند. پس از بارها تلاش بي نتيجه براي دريافت مجوز شركت موسيقي قرارداد خود را با اوهام كنسل كرد و آلبوم را به گروه باز گرداند.1

در زمستان سال 1379 اوهام وب سايت اختصاصي خود را راه اندازي كرد و تمام آهنگهاي نهال حيرت را به رايگان در اختيار شنوندگان خود گذاشت. موزيك اوهام به سرعت شروع به پخش شدن كرد و در مدت كوتاهي بسياري از جوانان ايران با گروه راك ايراني كه شعرهاي حافظ را ميخوانند آشنا شدند. موزيك اوهام همچنين واكنشها و فيدبك بسيار خوبي از خارج از ايران دريافت كرد و به گفته بسياري از منابع خبري گروه به زودي تبديل به سمبل موزيك راك مدرن ايراني شد. در طي اين مدت اوهام بارها و بارها براي چاپ آلبوم و يا اجراي زنده آن تلاش كرد ولي هربار همه اين درخواست ها از سوي وزارت ارشاد رد شد. در زمستان سال 1380 اوهام اولين كنسرت خود را به صورت خصوصي در كليساي روس ارتودكس در تهران برگزار كرد و آلبوم نهال حيرت را به طور كامل اجرا نمود ولي همچنان از اجراي كنسرت به صورت رسمي محروم بود. در پاييز 1381 اوهام وارد استوديو شد تا دو آهنگ جديد خود را بنام مجموعه "حافظ عاشق است" ضبط كند: دو آهنگي كه بعدا معلوم شد آخرين كارهاي اوهام با اعضاي اوليه خود بودند. "حافظ عاشق است" و "راه عشق" قبل از عيد سال نو از طريق اوهام دات كام عرضه شده و به سرعت از سوي طرفداران و شنوندگان اوهام مورد استقبال قرار گرفتند (تنها در هفته اول اين دو آهنگ بيش از 15000 بار دانلود شدند...).1

در اولين ماههاي سال 1382 بابك و سپس شاهرخ به دلايل شخصي تصميم به ترك اوهام گرفتند: شاهرخ به كانادا مهاجرت كرد و بابك در آستانه ازدواج و تشكيل خانواده قرار گرفت. شهرام پس از مهاجرت و اقامت كوتاهي در كانادا به ايران بازگشت تا اوهام را به تنهايي ادامه دهد. پس از چند ماه آماده سازي و تشكيل گروهي براي اجراي زنده اوهام در بهار سال 1383 براي اجراي چند كنسرت به آلمان سفر كرد و در شهرهاي برلين / هامبورگ و روستوك آهنگهاي خود را اجرا كرد. استقبال و واكنش طرفداران اوهام و مطبوعات آلمان از اين كنسرت ها بسيار عالي بود و انگيزه بيشتري براي فعاليت بيشتر به شهرام داد. اين كنسرت ها همچنين فصل جديدي را در موزيك زيرزميني ايران گشود و نشان داد كه گروه هاي راك ايراني قابليت حضور در عرصه هاي بيت المللي را نيز دارا هستند. به دنبال بازگشت به ايران اوهام چند كنسرت ديگر نيز در تهران برگزار كرد (از جمله كنسرتي كه گروه به مناسبت روز جهاني ايدز و بصورت خيريه برگزار كرد). همزمان شهرام آهنگسازي و توليد آلبوم دوم را نيز دنبال ميكرد ولي به دلايل مختلف امكان آماده سازي نهايي آن مهيا نميشد.1

اواخر سال 1383 شهرام شروع به ضبط نهايي آهنگهايي كرد كه طي دو سال گذشته آماده و ضبط كرده بود و آلبوم جديد بنام "آلوده" در تابستان 1384 آماده شد.شركت "بم آهنگ" در كانادا چاپ و پخش آن در آمريكاي شمالي و اروپا را به عهده گرفته است و "آلوده" اواخر آذر ماه 1384 به بازار عرضه خواهد شد. شهرام در حال حاضر در تهران مشغول آماده سازي گروه خود براي اجراهاي زنده آتي بوده و كار بروي آلبوم بعدي را آغاز كرده است.1

دانلود ۱ تراک:

http://o-hum.com/download/software/OPlayer%202.0.zip

دانلود ویدیو:

http://o-hum.com/download/software/OP_V21.zip

+ نوشته شده در  ساعت   توسط انتونیو  | 

 وجود خدا و شيطان

آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟
استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند
.
آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد
"
استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟
"
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا
"
استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است
"
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و

خرافه ای بیش نیست
.
شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟
"
استاد پاسخ داد: "البته
"
شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟
"
استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟
"
شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند
.
مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن

گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی

داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد
."
شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟
"
استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد
"
شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد
."
در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟
"
زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست
."
و آن شاگرد پاسخ داد: "شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور می آید
.

نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن

نظر شما چیه؟؟شیطان یعنی نبود خدا؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط انتونیو  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط انتونیو  | 

این شعر همونیه که خیلی از طرفدارای مرلین براش می میرن . من با توضیحات اضافی و تا جایی که می تونستم سعی کردم روون ترجمش کنم . به هر حال انگلیسیشم بخونید . اینو از آلبوم هالیوود تقدیمتون می کنم .

She was the color of TV او رنگ و بوی تلویزیون بود

her mouth curled under like a metal snake "او مرد"دهانش مانند یک مار فلزی در هم پیچید

although Holy Wood was sad اگرچه هالیوود غمگین شد

they'd remember this as Valentine's day اما آن ها دوست دارند آن روز را به نام روز ولنتاین به یاد آورند

من فکر می کنم منظور مرلین از بند بالا مرگ مرلین مونرو باشد اما اگر شما ترجمه بهتری براش داری لطفا برام بفرست . ادامشو بخونید :

flies are waiting پشه ها در انتظارند

In the Shadow of the Valley of Death در تاریکی دره مرگ

In the Shadow of the Valley of Death

slit our wrists and send us to heaven مچ دست ما را ببرید و ما را به بهشت بفرستید

the first flower after the flood تا ما در بهشت مانند اولین گل بعد از طوفان باشیم

I saw that pregnant girl today من دختر آبستنی را دیدم

she didn't know that it was dead insideاو نمی دانست که در واقع کسی در حال مرگ است در جهانی دیگر یا او مرده ای در

راه دارد

even though it was alive با اینکه او ظاهرا زنده بود

بعضی از ما واقعا به دنیا می آییم تا بمیریم some of us are really born to die

 


+ نوشته شده در  ساعت   توسط انتونیو  | 

 

بیوگرافی گروه متالیکا

 

 

 

در 28 اکتبر 1981لارس الریخ( Lars Ulrich ) نوازنده درام به جیمز آلن هتفیلد ( James Alen Hetfield ) نوازنده گیتار و خواننده پیشنهادی می کند که جیمز نمی تواند رد کند:" من برای گروهم بر روی آلبوم متال جدید اسلیگل جایی برای یک آهنگ دارم. "

حقیقت آن است که تا آن زمان لارس گروهی نداشت ولی آن روز هنگامی که جیمز به او پیوست این گروه دیگر شکل گرفته بود.آن دو نام گروه را (( متالیکا ))ر« یورش جوان متال » نامیدند. آن ها اولین آهنگ خود را با دستگاهی ارزان قمیت ضبط کردند در حالی که جیمز وظیفه نواختن گیتار " ریتم " و گیتار " بیس" را بر عهده گرفت , لارس نواختن درام را بر عهده گرفت وبه تنظیمات آهنگ کمک می کرد ونقش گرداننده را بر عهده داشت.آنها برای انتخاب اعضای مناسب برای گروهشان و هماهنگی بیشتر دست به ساختن چند قطعه آزمایشی کردند.اولین کار آزمایشی این گروه (( کشتار آهنین ))( metal massacre ) در سال 1982با نوازندگی درام لارس  , گیتار بیس وخوانندگی جیمز وتک نوازی گیتار"  لیود گراند " L.grand )) به بازار عرضه شد.ولی در دومین قطعه آزمایشی آنان به نام (( روشنایی را فرار دهید ))(Hit The Light )  تغییراتی در این گروه صورت گرفت و به جای لیود گراند نوازنده ای به نام دیو ماستین   ( Dave Mustaine ) نوازندگی گیتار را بر عهده گرفت و شخص دیگری به نام (( راک مک گاونی )) نوازندگی گیتاربیس را بر عهده گرفت که با آمدن او جیمز به نوازندگی و خوانندگی مشغول شد. پس از آن , آنان برای اولین بار برای اجرای این قطعات به سانفرانسیسکو سفر کردند که تمامی اجرا های آنان در کلوپ های زیر زمینی سانفرانسیسکو صورت گرفت . چندی بعد گروه تاثیر گذار ترین قطعه آزمایشی خود را با نام (( نبود زندگی تا چرم )) را ضبط کردند. (( نبود زندگی تا چرم )) توجهی نسبت به جمعیت زیر زمینی متال را بر انگیخت و گروه  , علاقه مندانی خصوصا در سانفرانسیسکو و نیویورک یافت.آنها همچنین توجه گروه خوب و آینده دار تروما خصوصا نوازنده بیس آنها را یعنی (( کلیفورد لی برتون )) ( Clifford lee burton )  را جلب کرد. پس از مدتی (( راک ومک گاونی )) از گروه خارج شد و به جای آن (( کلیف برتون )) وارد گروه شد.

در نیویورک یک نسخه از" نبود زندگی تا چرم " به دست صفحه فروشی جان زازولا که به درستی بهشت متال نام داشت راه یافت.زازولا متالیکا را به سرعت استخدام کرد که به شرق بیاید و چند برنامه اجرا کرده و آلبومی ضبط کند.

سر انجام متالیکا اولین آلبوم خود را با نام (( همه شان را بکش )) ( ( Kill'em All را در سال 1983 به بازار عرضه کرد. پس از به بازار آمدن این آلبوم مشکلاتی در گروه به وجود آمد که نتیجه آن اخراج شدن دیو ماستین از گروه بود که دیو ماستین بلا فاصله پس از اخراج شدن دست به ایجاد گروه رقیبی به نام « مگادث»

( Megadeath )  زد.

پس از مدتی در آوریل سال 1983 شخصی به نام(( کرک همت )) ( kirk Hammet ) که سابقا در گروه ( Exodus ) فعالیت داشت , در گروه به عنوان گیتاریست  به جای دیو ماستین به گروه پیوست.

 

 

مغزم را پر می کنید با به اصطلاح معیار های خود

به دنبال انتشار (( همه شان را بکش )) گروه به اجرای کنسرت در شهرهای مختلف پرداخت. در سال 1984 آلبوم دوم با نام (( بر آذرخش بران )) ( Ride The Lighting )  ضبط و منتشر شد. این آلبوم که لحن معترضانه (( همه شان را بکش )) را حفظ کرده بود هم از لحاظ موسیقی و هم از لحاظ مفاهیم شعری از آلبوم اول پخته تر بود. قابل توجه ترین آهنگ از میان 8 ترانه (( بر آذرخش بران )) ترانه چهارم است یعنی (( محو شدن در سیاهی )). این آهنگ که الهام گرفته از دزدی وسایل گروه در اوایل همان سال در بوستون بود , به شکل نسبتا عمیقی به موضوع شکست و ناکامی می پردازد. ترانه های دیگر از (( سفینه عشق اچ – پی )) و فیلم (( ده فرمان )) الهام گرفته شده اند . گروه قرار دادی با موسسه بزرگ مدیریت (( کیو پرایم )) و درست بعد از آن با کمچانی معروف ضبط (( الکترا )) بست .

 

 

پیام آور بینش ترس

در سال 1986 آلبوم سوم متالیکا با نام (( ارباب عروسکهای خیمه شب بازی )) ( Master Of Puppets ) انتشار یافت و گروه به همراه (( آزی آزبورن )) به اجرای تور پرداخت . متالیکا به بلنداهای تازه می رسید: آلبوم جدید به رتبه 29 دست یافت و از حضوری 72 هفته ای در جدول پر فروشهای آمریکا لذت برد. تور با آزی به آنها کمک کرد تا به طور وسیعی مورد توجه قرار گیرند. هنگامی که بازوی جیمز در حین ورزش اسکیت بورد شکست , گروه با افت کوچکی مواجه شد. جان مارشال تا بهبودی جیمز به گروه پیوست . با تور آزی کل گروه به اروپا رفت و سفری مخاطره آمیز را به خاور دور دید.همه امیدوار بودند که جیمز بتواند وظیفه خود را در نواختن گیتار به عهده بگیرد ولی در اولین برنامه اروپایی مارشال به جای جمیز گیتار نواخت.جیمز در 26 سپتامبر 1986 برای انجام کلیه وظایف خود دوباره به گروه پیوست .این آخرین باری بود که گروه با کلیف برنامه اجرا می کرد.صبح روز بعد اتوبوس حامل اعضای گروه به طور غیر قابل کنترلی سر خورد و در دره سقوط کرد . در این حاثه کلیف برتون کشته شد. شاید بهتر همان بود که متالیکا در همانجا کناره گیری کند. زیرا کلیف از اعضای اساسی گروه بود . او علاوه بر نوازندگی بیس برای گروه معلم و مربی بود. او فرزانگی موسیقیایی و نگرش « خودت باش » را در اختیار گروه می گذاشت . اما همان شناخت صحیح از کلیف , خود عاملی بود که باعث شد گروه تصمیم به ادامه دادن بگیرد . پس متالیکا منهای یک نفر ادامه داد.

 

چیزی برای گفتن دارم

«جیسون نیوستد» ( Jason Newsted ) از میان 45 نفر در خواست کننده برای عضویت در متالیکا انتخاب شد . علت این انتخاب تواناییهای او و داشتن عادتهای مشابه با گروه بود, تصمیم گرفته شد دوباره به حال وهوای تور باز گردند تا هم نوازنده بیس جدید را با امور آشنا کنند و هم سر پوشی بر غم از دست دادن کلیف بگذارند. گروه به بهانه معرفی جیسون صفحه ای از آهنگهای ضبط شده منتشر کرد . صفحه با نام « باز دیدی دوباره-دوباره از روزهای گاراژ » منتشر شد که به نظر دنباله « باز دیدی دوباره از روزهای گاراژ » است که در سال 84 به صورت « طرف- دوم » منتشر شده بود.

 

موجهای وحشت مرا به زیر می کشند

وقتی جمسون جای ثابتی در گروه بدست آورد گروه برای ضبط آلبوم چهارم خود « ....و عدالت برای همه »     ( …And justice for all ) آماده شد.

« ... و عدالت برای همه » که در اوت 1988 منتشر شد در رده بندی  پر فروشهای آمریکا به رتبه 6 دست یافت و نامزد در یافت جایزه «  گرمی »  برای بهترین گروه « متال/ هارد راک » شد. گروه دوباره به اجرای تور به شکل گسترده در تمام جهان پرداخت. دو ترانه آلبوم « عدالت » به طور مستقل در آمریکا منتشر شد و گروه برای ترانه (( تک مانده )) جرات ساخت اولین ترانه وید یویی را به خود داد و سر انجام برای اجرای مستقل « تک مانده » به جایزه « گرمی » دست یافت.

 

فشاری که بر توست بسی غیر واقعی است:

در سال 1991 گروه آلبومی به نام خود ، با عنوان « آلبوم سیاه » (Black album) منتشر کرد.این آلبوم که با تولید کنندگی باب راک منتشر شد نسبت به آلبوم های قبلی کاری تازه بود.آهنگها کوتاهتر و نواها پرتر، عمیق تر و با یکنواختی کمتر بودند.

« آلبوم سیاه » به صورت مستقل یا ترانه ویدیوئی منتشر شد.این آلبوم موفق ترمن آلبوم متالیکا تا به امروز است. گروه جایزه های متعددی از جمله مک « گرمی » برای خود آلبوم و چندین جایزه « ا م – تی وی » و « جایزه موسیقی آمریکا » را به خود اختصاص داد. گروه به تنهایی در توری موسوم به « شامگاهی با متالیکا » یا با گروه « گانزن روزز » و یا در فستیوالهای متعدد به اجرای برنامه پرداخت. متالیکا آلبوم سیاه ( و همچنین ترانه های  دیگر ) را به درون مردم برد.

 

 

                                      

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط انتونیو  | 

مرلین منسن
 مرلين منسون اسم واقعي او نيست بلكه اسم اصلي او برايان وارنر هست

و مرلين منسون از اينجا اومده كه الان ميگم

فاميلي منسون كه از چارلز منسون اومده و اسم او يعني مرلين هم از مرلين مونوره اومده پس شخصيت مرلين منسون اينجوري به وجود اومده

حالا اين بيوگرافي چارلز منسون هست كه ترجمه كردم

چارلز منسون در 11 نوامبر 1934 به دنيا آمد او متهم به قتل شرون تيت و چهار نفر از دوستان وي در ايالت اوهايو شد

شروع ماجرا :

در سيزده سالگي مادرش او را پرورشگاه گذاشت و توانايي ثبت نام او در مدزسه را نداشت وي به مدت يك سال از خانه فرار كرد و

دوباره پيش مادرش آمد مادري كه هيچ علاقه اي نسبت به چارلز نداشت او زندگي خود را دوباره بعنوان يك گدا در كوچه ها و خيابان ها آغاز كرد

او زندگي اش را با دزدي كردن ميگذراند در سال 1951 بعد از دستگير شدن و آزاد شدن او از زندان دوباره به جرم رانندگي وحشيانه با يك اتوموبيل دزدي به زندان افتاد

زنداني كه در آنجا يك مجرم بسيار مهم شمرده ميشد با اين حال او در سال 1954 آزاد شد !! او دوباره به جرم رانندگي سريع بازداشت شد

اين بار او با ضمانت آزاد شد اما اين قضيه تا زماني ادامه داشت كه او در جلسه دادگاه حاضر نشد و دوباره دست به فرار زد تا زمانيكه به او بخشودگي خورد يعني سال 1958

او دوباره به جرم رساندن چك بانكي دزديده شده به يكي از دوستانش دستگير شد و دوباره با ضمانت آزاد شد البته قفط براي 9 ماه ( قانون آن زمان كاليفرنيا) اين چنين بود

چارلز قسمت مهمي از زندگي خود را در زندان گذراند دزدي از مراكز فروش كارت اعتباري و دزدين اتومبيل هاي زياد نيز جزئي كوچك از جرايم او بود 

در سال 1967 دوباره آزاد شد او به سوي سانفرانسيسكو حركت كرد و به جمع آوري گروهي پرداخت كه اين گروه را خانواده خود ناميد !! سپس به سرعت به لس انجلس رفت او در اولين اقدام خودش در دره متروكه سن فرنادو مشغول به ساختن فيلم وسترن شد كه آهنگ فيلم از هلتر اسكلرتر بود

(او كتابي نوشت كه بسيار به عقايد مسيحيان توهين كرد ( مسيح و مرگ

در 9 اگوست 1969 چهار عضو خانواده يعني تكس واتسون و پاتريك كرينوتنل و سوزان اتكينز و دنيس ويلسون به همراه خود چارلز منسون خانه خود را در سيلو درايو در تپه هاي بورلي خريدند

سپس شرون تيت همسر رومن پلانسكي را به همراه چهار نفر از يارانش به قتل رساندند ليندا كسبيان شاهد قتل ها بود و خود او هم مجرم بود ولي بخاطر لو دادن گروه منسون بخشودگي خورد

روز بعد آنها تصميم به قتل رز رايمز و لنو بابيانكا كه از يكي از زوج هاي ثروتمند لس انجلس بودند گرفتند خانواده منسون به خاطر كشتن گري هينمن خواننده مشهور آمريكايي ميان بعضي ها طرفدار پيدا كردند

منسون آلبومي را در 6 مارس 1970 باعنوان " دروغ " در شهر نيويورك منتشر كرد اين آلبوم كه شامل 10 آهنگ بود توسط شركت اي اس پي پشتيباني شد اين البوم هم اكنون در امريكا غير مجاز ميباشد در همين سال بود كه دنيس ويلسون از گروه منسون ( خانواده منسون ) جدا شد

چارلز منسون در قتل ها حضور پيدا نميكرد ولي به جرم كشيدن نقشه هاي قتل ها به زندان ميافتاد او به خاطر قتل هاي 25 ژانويه 1971 و 29 مارس به اعدام محكوم شد ولي حكم منسون درست هنگامي صادر شد كه قانون اعدام در ايالت كاليفرنيا و بسياري از ديگر ايالات لغو شد و او به حبس ابد محكوم شد در 5 سپتامبر 1975 يكي ديگر از اعضاي خانواده منسون به تنهايي تصميم به قتل گرالد فورد رئيس جمهور آن موقع ايالت متحده گرفت كه در اين كار موفق نشد وبه زندان افتاد ديگر اعضاي خانواده هم فعاليت خود را به اتمام رساندند منسون هم اكنون طبق شواهد در زندان بلارينز كاليفرنيا بسر ميبرد البته برخي هم معتقد هستند كه توسط يكي از هم سلولي هايش به قتل رسيده است


+ نوشته شده در  ساعت   توسط انتونیو  | 

آلبوم جدید و منحصر به فرد متالیکا بعد از چند سال بالاخره اومد. حالا با خوب یا بد بودن خود گروه از اول تا الان کاری نداریم. اما چیزی که کاملا مشخصه اینه که بیشک محبوب ترین گروه متال از نظر اکثریت متال بازها بوده و شاید هم خواهد بود. یه گروه بی نظیر با کارهایی مثل Master Of Puppets ، And Justice for all ، Black Album و آلبومهای ضعیف تری مثل Load و Reload . آلبومهایی با Lyric های قوی ، Solo های سریع و قوی از نظر شنیداری و تکنیک . اوجه Feeling تو کارهاشون ، عامه پسند بودن از نظر ظاهر گروه ، شخصیت فردی اعضای گروه و خیلی چیزای دیگه که همه و همه متالیکا رو جزو بهترینها قرار داده بود. این همون گروهی بود که به عقیده خیلی ها بعد از Load و در نهایت Reload دیگه تموم شد، بعد از اینها از یه گروه Thrash قوی به یه گروه Hard Rock تبدیل شد و الان بعد ازچند سال برگشته با St.Anger .
St.Anger خیلی تبلیغ روش شد. سایتهایی که خودشون جزو Fan های بزرگ متالیکا بودن. سایت رسمی گروه وحتی بعضا سایتهایی که اصلا مربوط به موسیقی نبودن! St.Anger اومد با 11 Track که نسبتا طولانی هستند.
در دیده اولیه St.Anger جواب تمام کسانی که گروه رو Hard Rock فرض میکردن رو داد. یه آلبوم پر انرزی و قوی و شاید کمی خشن! این البوم در دیده اولیه اصلا حس متالیکایی نداره! شاید بزرگترین دلیلش رو بشه تو Solo نداشتن آلبوم دونست. مسئله ای که از همون اول دیده مثبت همه رو نسبت به گروه و آلبوم جدید برگردوند. تو کله آلبوم صدای James شاید محوریت اصلی گروه رو بر عهده داره. نقش Kirk مطمئنن بسیار کمرنگ تر شده تو گروه و صدای انفجاری درام Lars و نوازندگی بیسیست جدید گروه که واقعا قوی به نظر میاد. تو فرامهای مختلف که نگاه میکنی که فرام رسمی سایت خود متالیکا هم جزوشون هست نظرات زیادی دادن، متالیکا با اسمهای زیادی خونده شده مثل: Korntallica ، MetalliNOT ، Tallica Of A Down . این آلبوم رو یک آلبوم قوی NU میدونن! عده ای این البوم رو مبدا سبک جدید در متال یا حداقل در کارهای خود گروه میدونن. عده تنها به خاطر نام متالیکا چشم بسته آلبوم رو بی نقص میدونن. عده ای هم یه خاطر خصومت با متالیکا ارزش گوش کردن هم برای آلبوم قایل نیستند. خیلی از هواداران خود گروه هم متالیکا رو بعد از Load تموم شده میدونن و با کارهای قدیمی اونا حال میکنن. در مجموع این کار رو آلبوم خیلی خوبی بعد ازچند سال نمیشه به حساب آورد. کاری متوسط که نکاته مثبتی هم داره!

1) Frantic
اولین Track آلبوم. از پر طرفدارترین کارهای آلبوم که خود متالیکا هم قبل از عرضه آلبوم 30 ثانیه ازش رو پخش کرده یود. مثل نام خود Track یه کاره سریع و خشن یا بهتر از کوره در رفته ست. به همین نسبت Lyric خشن وزیبایی هم داره ، یا گیتار سرعتی و درام انفجاری شروع میشه! سرعت که از خصیصه های بارز این آلبومه تو این Track نمود کامل داره. این Track حدود 5:50 طول داره و واقعا میشه جزو یا به عبارتی بهنرین کار این آلبوم به حساب آورد. در صورتی که Solo داشت یکی از بهترین کارهای متالیکا!

2) St.Anger
Trackی با نام خود آلبوم که در اون درام سرعتی Lars واقعا مورد توجه قرار گرفته. خیلی ها یزرگترین ایراد این البوم رو طولانی بودن بیهوده این آلبوم میدونن. طول این Track حدودا 7:20 هستش.Lyric خوبی داره. Videoش هم در زندان Quentin اجرا شده در مقابل خوده زندانی ها. مسئله قابل توجه در این آهنگ در نوسان بودن سرعت خود Track با یک Back Vocal قوی که قبلا این رو از عموما از Jason شاهد یودیم هستش. درامر Lars واقعا تو این کار و خصوصا تو این آلبوم سرعتی کار شده و به عقیده هوادارانشون ار نقاط قوت متالیکاس و بهمون نسبت کار Kirk رو ضعیف میدونن. صدای واقها قوی و بلند James هم در این Track جالب توجهه. از Track های محبوب این آلبوم هم هست.

3) Some Kind Of Monster
یک Track طولانی که نسبتا از نظر هواداران مورد توجه قرار گرفته. 8:25 طول داره و باز هم درام سریعی درش به کار رفته! در طول آهنگ ریتم یه نسیت یکشان پیش میره،

4) Dirty Window
که 5:24 طول داره و جزو Track های پرطرفدار این آلبوم به حساب نمیاد.Vocal سرعتی و به طبع اون با گیتار سرعتی و درام انفجاری دنبال میشه. به یکباده آروم میشه و دوباره به حالته اولیه بر میگرده!

5) Invisible Kid
که جزو محبوبترین کارهای این آلبوم به حساب میاد. 8:30 طول داره این Track . صدای James رو میشه به نسبت سایر آهنگها بیشتر شبیه به قبل دونست. در اوایل دقیقه 2 آهنگ که صدای وکال تم پایین تری داره اوجه زیبایی کار رو به نظر من میشه دید. Kirk رو واضح تر در کار میشه حس کرد . در کل بیشتر حس متالیکایی به آدم القا میشه!

6) My World
که جزو کارهای نسبتا خوب آلبوم به حساب میاد. درام و گیتار بسیار شبیه آهنگ Master Of Puppets کار رو شرع میکنن. Lyric خوبی داره. 5:45 طول این Track هست . در دقایق پایانی به شدت سرعتی میشه و Bass قوی Robert رو میشه تو کار به خوبی حس کرد.

7) Shoot Me Again
به نظر خوده من بهترین کار این آلبوم به حساب میاد. با یک صدای عجیب غریب شروع میشه که من بعدا بواسطه سهیل ( لید گیتاریست گروه Explode ) فهمیدم توسط پدال واه ایجاد میشه. حس متالیکا واقعا موج میزنه. متالیکای سابق رو میشه در این Track دید. Lyric نا امید کننده و در عین حال واقها زیبایی داره. صدای Vocal به زیبایی در نوسانه. صدای گیتار و درام به زیبایی با هم قطع و دوباره شروع میکنن. کار سرعتی میشه و Shoot Me Again رو با نهایت سرعت میشنویم. صدای James واقعا محشر به نظر من!

8) Sweet Amber
که کار متال به نظر نمیاد. با یک Intro خیلی زیبا از گیتار شروع میشه و با درام ی سرعتی ادامه پیدا میکنه. بعد از اضافه شدن صدای James به نظر دیگه کار به دلچسبی شروع ادامه پیدا نمیکنه. اما به هر حال جزو کارهای بهتر این آلبوم به حساب میاد و در حدود 5:27 طول داره.

9) The Unnamed Feeling
که به نظر من دومین کار قوی آلبومه. حدود 7:9 طول داره. حداقل به نظر من از متالیکا کار با این شکل ندیده بودیم. کار کمی سرعت کمتر نسبت به باقی Track ها داره. بازهم صدای James به کارهای قبلش شبیه تره. وجود Kirk رو بیشتر میشه حس کرد. با یک Back Vocal خوب پشتیبانی میشه صدای James . نام Track که تو خوده Lyric هم به چشم میاد بسیار حس خوبی نسبت به آهنگ میده.

10) Purify
که بازهم کمتر مورد علاقه شنوندکان قرار گرفت. حدوده 5:14 طول داره. و بازهم ریتم تندی داره.

11) All Within My Hands
آخرین و طولانی ترین Track البوم که 8:47 طول داره. صدای James در ابتدای کار ریتم آرام تری داره که با گیتار هم پشتیبانی مشه و به یکباره قوی و سرعتی ادامه پیدا میکنه! در طول آهنگ صدای James به طور میکس شده پشت هم قرار میگیره. از Track های به تسبت مورد علاقه آلبومه.


اینها همه نظرات شخصیه من در رابطه با آلبوم بود که سعی کرده بودم نظرات هوادارنه گروه هم که از Forum ها دیدم بنویسم. به طوره کلی اکتریت نظر دارن این آلبوم درحدی نبود که پس از چند سال انتظار عرضه بشه! به هر حال بودن نام متالیکا بر این آلبوم غنیمته. Track هایی مثل Frantic – St.Anger – Unnamed feeling – My Worlkd و Invisible Kid و Shoot Me Again بیشتر مورد توجه قرار گرفته شده. و به طور کلی آلبوم متوسطی به حساب میاد. عده ای عقیده دارن بهتره Kirk گروه رو ترک کنه و متالیکا با یک لید دیگه کار رو ادامه بده! اما نظرات متفاوته. چیزه کلی که از آلبوم برداشت میشه خیلی قابل توجه نبوده. اما به هر حال نقاط قوت زیادی داره. اما نه مثل آلبومهای قبلی متالیکا.



+ نوشته شده در  ساعت   توسط انتونیو  | 

NirvanA

 

پلی می گه کمرش درد می کنه و درست به اندازه من از همه چیز خسته شده....

kurt cobain)1967_1994)

بودا جهان هستی را خراج گذار چهار عنصر می شناسد که آن ها را چهار حقیقت می نامد.

1_در جهان هر چه هست درد است ورنج:زادن, پیری, بیماری, پیوند با کسی که دوستش نداریم, گسستن از آنکه دوستش داریم و هر وابستگی و پیوند دیگر.

2_درد و رنج از خواهش ها و هوس ها بر می خیزد که گوناگون اند.یکی از آنها (( میل به بودن و بر جا ماندن)) است. خواهش و هوس است که ما را در زنجیره بی پایان چرخه های تناسخ به بند می کشد.

3_رهای از درد و رنج فراهم نمی شود مگر با دور ریختن خواهشها و وارستگی.

4_برای رسیدن به این وارستگی ها باید یک شیوه اخلاقی پیشه کنیم که شاهراه آسمانی می نامیم و هشت شاخه دارد:باورهامان, اراده مان, گفتارمان, کردارمان, روش زندگی مان, کوشش هامان, اندیشه مان, اندیشیدن مان و این هشت تا باید نمودار کامل پاکی و درست اندیشی ما باشند.

کاربست این هشت اصل انسان را رهبری می کند که از همه وابستگی ها برهد تا آن گاه بهnirvana برسد.آیین بودایی هیچ گاه نیروانا را تعریف نکرده که چیست. ریشه کلمه در زبان سانسکریت است و معنی آن به ((خاموش کردن و فرونشاندن )) نزدیک است.اما دریافت بودایی از این کلمه روشن نیست نمی دانیم باید آنرا به نابودی تعبیر کنیم یا به خوشبختی بی کم و کاست. بلند پروازی بودایی تنها تا آنجا می رود که یک شیوه اخلاقی به ما بیا موزد که کاربست آن ره گشای ما به رستگاری باشد .آموزه بودا در پی آن نیست که راز سر نوشت انسان و خاستگاه جهان را بر ما فاش کند تنها می خاهد راه رستگاری بنما یاند.

خب این همان چیزی بود که نوازنده و خواننده جوان یک گروه گمنام موسیقی راک در شهر سیاتل آمریکا به دنبالش می گشت چه کسی در آن روزها می توانست پیش بینی کند که آن گروه کوچک میرفت تا بزرگترین پدیده موسیقی راک در سال های آینده شود و البته آن فروشها و موفقیت ها مرهون استعداد و هنر ذاتی خواننده و نوازنده گیتار گروه(kurt cobain) بود.

نیروانا در سال 1987 در شهر کوچک aberdeen در ایالت واشنگتن تشکیل شد اعضای گروه تشکیل شده بودند از(kurt donald cobain) خواننده و نوازنده گیتار متولد 20 فوریه سال 1967 در hoquiam شهر کوچکی در حومه سیاتل__فوت 5 آپریل سال 1994 در شهر سیاتل واقع در ایالت واشنگتن.krist novoselic نوازنده گیتار بیس متولد 16ماه می سال 1965 در یو گسلاوی و dave grohl نوازنده درامز متولد 14 ماه ژانویه سای1969در ایالت اوهایو

البته grohl اولین نوازنده درامز نیروانا نبود بلکه بعد از تعویض 5 نوازنده او ششمین نوازنده گروه بود که تا پایان nirvana را همراهی کردند اولین نوازنده درامز گروه chad chaning بود که بعد از تشکیل گروه و انتشار آلبوم bleach به یک گروه راک اروپای پیوست.

اولین آلبوم nirvana که با نام bleach که در سال 1989 به بازار عرضه شد نتوانست موفقیت چندانی برای گروه به بار آورد.البته این بدان معنی نبود که ترانه های این آلبوم از لحاظ هنری کم اهمیت بودند چرا که به عنوان مثال ترانه about a girl تقریبا در تمامی اجراه های زنده و کنسرت های گروه نواخته می شد در واقع این آلبوم یک مجموعه کامل از غنی ترین آثاری است که تا به حال (ژانر پانک/راک) به خود دیده است یکی از شاخصه های این آلبوم نویزهای ویژه kurt cobain است. آنجه تو در این آلبوم به نمایش می گذارد کمتر مورد بررسی قرار گرفته است از این که می گویم نویزهای ویژه kurt cobain , تعجب نکنید از کمتر گروهی می توان این نویزها را شنید.در واقع آنچه افراد نا آشنا با موسیقی راک به عنوان سرو صدای مضحک و گوش خراش گیتارهای برقی از آن یاد می کنند در شیوه نواختن کرت کوبین به خوبی نمایان می شود. این یک خصیصه بارز در شیوه نواختن کوبین است به عنوان مثال بسیاری از سولوهای گروه نیروانا چیزی جز هدایت نویزهای تولید شده در مسیر نت ها آن هم به صورت بسیار ابتدایی نیست به عنوان مثال رجوع شود به سولو ابتدایی ترانه aneurysm از آلبومincesticide . به هر حال در آن زمان استقبال مناسبی از این آلبوم از سوی طرفداران موسیقی راک به عمل نیامد و گروه مجبور به برگزاری اجراهای زنده در کلوپ های کوچک در دور و اطراف شد.در واقع دوران آلبوم bleach و کمی قبل از آن دورانی بود که nirvana مجبور بود کلی از این شهر کوچک به آن شهر کوچک برود تا زنده بماند. در آن دوران گروه که هنوز از نظر مالی به شرایط مناسبی نرسیده بود مجبور بود در اتومبیل (van) , krist novoselic نوازنده بیس گروه بچپند .چهار نفر به اضافه کلی وسایل و تجهیزات با همه این ها کرت کوبین از آن روزها به عنوان دوست داشتنی ترین روزهای nirvana یاد می کند.

اما این روزها چندان هم که به نظر می رفت طولانی نبودند با انتشار آلبوم طوفانی(nevermind) همه چیز به یک باره تغییر کرد این تغییر تنها شامل حال گروه نبود بلکه به طور وسیع تری شامل حال موسیقی راک نیز می شد. در واقع این آلبوم نقطه شروعی برای آغاز سبکی نوپا به نام grunge در موسیقی راک بود البته در این میان هیچ گاه نمی توان تاثیر گروه سیاتلی دیگر یعنی pearl jam در ایجاد سبک گرانج نادیده گرفت اما به طور یقیین این آلبوم nevermind بود که به یک باره کل موسیقی راک را تکان داد.

 

تاثیر نیروانا بر موسیقی راک

موسیقی راک از آغاز تا کنون تغیییرات زیادی به خود دیده است از راک انرول الویس پریسلی تا موسیقی پانک زیرزمینی هیپی های ضد جنگ و بعد ها ظهور پدیده های چون بیتلز, کویین, ایگلز, رولینگ استونز و پینک فلوید. در اینجا قصد بررسی تاریخچه موسیقی راک را نداریم بلکه می خواهیم تا ثیر گروه نیروانا بر موسیقی راک را مورد بررسی قرار دهیم.

نیروانا با انتشار اولین آلبومش (bleach 1989 ) نواهای از موسیقی فراموش شده پانک را به گوش گروه های زیرزمینی و گریج بندها رساند. در واقع در دورانی که هوی متال خشن متالیکا تبدیل به جریان اصلی موسیقی راک در آمریکا شده بود, انتشار این آلبوم پست پانک گرایانه کاری بس بیهوده به نظر می رسید. در حقیقت موسیقی پانک, راک انرول را به جایگاه واقعی و اصلی اش باز گرداند پانک راک تنها راک انرول را گوش خراش تر وسریع تر از گذشته ارائه کرد اما فرمول نوشتن آهنگها هم چنان به صورت 3 کورد و یک ملودی ساده باقی ماند.موسیقی پانک توسط یک سری از گروه های زیرزمینی موسوم به garage rockers نظیر the stooges, the velvet underground, the newyorkdolls در دهه60 میلادی متولد شد.

گروهramones اولین گروه پانک ارژینال در شهر نیویورک و گروه سکس پیستولز بنیان گذار موسیقی پانک در شهر لندن بود.این دو گروه پایه گذاران اصلی موسیقی پانک بودند. موسیقی ramones سریعتر, خوش بیان تر و ساده تر از موسیقی پیستولز بود حال آنکه پیستولز موسیقی شبیه آثار گروه faces ارائه می کرد در حالی که ریف هایی به مراتب سریع تر و درهم و برهم تر از ریف های گروه faces می نواخت.با تمام این وجود موسیقی پانک در آمریکا به صورت یک موسیقی زیر زمینی باقی ماند در حالی که در بریتا نیا به جریان اصلی موسیقی روز تبدیل شد. گروه سکس پیستولز با موفقیتی چشم گیر تمام صحنه ها را فتح کرد. آن ها حتی وارد مسائل سیاسی شدند و به مخالفت با سیاستهای دولت پرداختند اما تاثیر اساسی سکس پیستولز بر موسیقی زمانی بود که گروههای بسیاری به دنبال شکوفایی آن تشکیل شدند.بسیاری از این گروه ها سبک پیستولز را ادامه دادند و برخی از آنها سبک هایی نو و متفاوت را عرضه کردند.در همین زمان موسیقی پانک به سه سبک مجزا تفکیک شد:post pank (که تجربی تر و هنری تر از پانک گذشته بود)new wave (که حالتی پاپ گونه و شرقی داشت) و hard core (که به شدت سریع تند و خشن بود). در اوایل دهه 90 میلادی موجی از گروه های احیا کننده موسیقی پانک موسوم به wave of pank rivivers پا به میدان گذاشته که به عنوان مثال می توان به گروه های موفق greenday و rancid اشاره کرد. این گروه با عرضه موسیقی پانک و تلفیق مایه های از هوی متال با آن به موفقیت های چشم گیری دست یافتند. اگرچه در همان زمان گروهای ارژینالی همچون offspring نیز موسیقی پانک احیا شده ناب را ارائه می کردند اما با این حال موسیقی ارائه شده توسط این گروه ها کا ملا از یکدیگر متفاوت و مجزا می نمود. در این میان گروه نیروانا با معرفی سبکی نو و جدید با انتشار آلبوم nevermind دنیای موسیقی تغییری فاحش در جریان اصلی موسیقی آن زمان ایجاد کرد این سبک grunge نام داشت.سبک grunge در حقیقت ترکیبی از موسیقی پانک و هوی متال بود. در واقع زیبایی هنری گرانج هیچ شباهتی به هوی متال خشن نداشت در حالی که ترانه ها و سبک آهنگ سازی به پانک بسیار نزدیک بود.

موسیقی موج ابتدایی گروه های گرانج اولیه مانند green river, mudhoney و sound garden از گروه های بعدی که با تولد نیروانا شروع به کار کردند سنگین تر, خشن تر و ابتدایی تر بود.

در حالی که نیروانا موسیقی آهنگین تر و متوازنی را ارائه می کرد. بعد از اینکه نیروانا باانتشار آلبوم nevermind شهرتی جهانی به دست آورد و قله های موفقیت را به سرعت یکی پس از دیگری درنوردید سبک گرانج بسیاری از وابستگی هایش به موسیقی پانک را از دست داد و به پرطرافدار ترین سبک موسیقی هارد راک در دهه 90میلادی تبد یل شد. در اصل گرانج به مانند هوی متال تند و تیز دهه ی 80آلترنیتوراک دهه 90عمل کرد . در این میان نیروانا بیش از هر گروه دیگری در این جریان نقش ایفا کرد . البته گروه های دیگری نظیر pearl jam , sound graden, green river و bush نیز در این تغییرات بی تا ثیر نبودند. اما آلبوم nevermind نیروانا موسیقی پانک, پست پانک و ایندی راک را به حرف اول موسیقی آن دوران تبدیل کرد, طوری که هیچ گروه پانک دیگری نتوانسته بود مانند آنها چنین تا ثیر گذار باشد. البته نیروانا خود پیرو گروه های دیگری چون vaselines, meat puppets, rain coats بود.این گروه ها گروه های مورد علاقه کرت کوبین بودند طوری که به موسیقی آن ها بیشتر از آنچه خود خلق می کرد اهمیت می داد.در حالی که ایدائولوژی نیروانا بر سبک ایندی راک و ملودی های پاپ گرایانه استوار شده بود اجراهای زنده آنها ترکیبی از سبک پست اینداستریال وایت نویز و هوی متال بود.

تاثیر نیروانا بر موسیقی راک آن چنان عمیق و اساسی بود که حتی امروز پس از گذشت سال های سال از فروپاشی نیروانا در سال 1994 میلادی گروه های جوان بسیاری هم چنان دنباله روسبک آن هستند. گروه هایی مانند pussle of mudd که موسیقی آلترنیتیو راک جالب توجهی را در این اواخر ارائه کرد. فرمول آهنگ سازی puddle of mudd بعد از سال ها سبک آهنگ سازی نیروانا را دوباره زنده کرد.حتی صدای wes scantlim بسیار شبیه صدای کرت کوبین از کار در آمده است که همین موضوع خشم بسیاری از منتقدین را بر انگیخت. با این وجود فروش بالای آلبوم come clean گروه puddle of mudd نشان داد که این سبک موسیقی با وجود اینکه کم کم به دست فراموشی سپرده می شود از طرفداران زیادی برخوردار است . در واقع این گروه تنها یکی از گروه هایی است که هنوز سعی می کنند آنچه را که نیروانا در سال های گذشته خلق کرد زنده کنند. بعضی از این گروه ها مانند silver chair در این کار موفق بوده اند و برخی دیگر تنها به تقلید از نیروانا پرداخته اند . به گونهای که در امر تولیید آثار غنی موسیقایی نظیر اثر اصلی به هیچ گونه نقطه عطفی دست نیافته اند.

دوستان منتظر نظراتتون هستم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط انتونیو  | 

شیطان پرستی یک حرکت مکتبی، شبه مکتبی و یا فلسفی است که هواداران آن شیطان را یک طرح و الگوی اصلی و قبل از عالم هستی میپندارند. آنها شیطان را موجودی زنده و با چند وجه از طبیعت انسان مشترک می‌‌دانند. شیطان پرستی را در گروه "راه چپ" مخالف با "راه راست" طبقه بندی می‌کنند. دست چپی ها به غنی سازی روحی خود در جریان کارهای خودشان معتقدند. و بر این باورند که در نهایت باید تنها به خود جواب پس دهند. در حالی که دست راستی ها غنی سازی روحی خود را از طریق وقف کردن و بندگی خود در مقابل قدرتی بزرگتر بدست می‌‌آورند. لاوییان‌ها در واقع خدایی از جنس شیطان و یا خدایی دیگر را برای خود قائل نیستند. آنها حتی از قوانین شیطان نیز پیروی نمیکنند. این جنبه اعتقادی آنها به طور مکرر به اشتباه نادیده گرفته می‌شود و عموما آنها را افرادی میشناسند که شیطان را به عنوان خدا پرستش می‌کنند.

شیطان پرستی به جای اطاعت از قوانین خدایی یا قوانین طبیعی و اخلاقی، عموما بر پیشرفت فیزیکی خود با راهنمایی های موجودی مافوق یا قوانینی فرستاده شده تمرکز دارد. به همین دلیل بسیاری از شیطان پرستان معاصر از باورها و گرایش‌های ادیان گذشته اجتناب می‌کنند و بیشتر گرایشات خودپرستانه دارند. به گونه‌ای که خود را در مرکز هستی و قوانین طبیعی میبینند و بیشتر شبیه به مکاتبی چون ماده‌گرایی و یا خودمحوری و جادومحوری هستند. به هر حال بعضی شیطان پرستان به طور داوطلبانه بعضی از قوانین اخلاقی را انتخاب می‌کنند. این یک جریان وارونه سازی را نشان می‌دهد. بر این مبنا شیطان پرستان به دو گروه اصلی شیطان پرستان فلسفی و شیطان پرستان دینی تقسیم بندی میشوند.


تاریخچه

مفهوم شیطان در طول قرنها مورد مکاشفه قرار گرفته است. در اصل در سنت مسیحیان جودو، شیطان به عنوان بخشی از آفرینش دیده شده است که در برگیرنده قانونی است که می‌تواند در مقابل خواست خداوند مخالفت کند و با اختیار تام خود، قادر است مبارزه طلب باشد. (یادآور یکی از تفسیرهای یهودی که می‌گوید تنها زمانی که پتانسیل توانایی تخلف از خواست خدا را داشته باشید و با او مخالفت نکنید موجودی بسیار خوب خواهید بود) در خلال قرنها این مفهوم به مخالفت صرف علیه خداوند تحریف شده است.

  • این دیدگاه که هرچیزی نقطه مقابل خود را دارد و خداوند (تماماً خوب) باید یک نیروی خدای بد (شیطانی) نیز در مقابلش باشد (بسیار از الهه‌های قدیمی نیز این نیرو های بد را در خود داشته اند، به طور مثال تمدن مصر باستان نیز چنین باوری را داشته است).
  • با گسترش دین مسیحیت و بعد از آن اسلام، که هردو پیروان بسیاری بدست آوردند و یک رستگاری اعلا را برای خود قائل هستند و به زندگی بعد از مرگ اعتقاد دارند، و در میان آموزه‌های آنها شیطان وجود دارد و در همه جهان‌بینی‌های الهی، شیطان سعی دارد خداوند را تحلیل برد و خراب کند.

با رشد رو به جلوی جامعه از دوران اصلاحات به دوران روشنفکری (قرون 17 و 18)، مردl در جوامع غربی به پرسش سوالاتی راجع به شیطان کردند و این شیطان نیز در پاسخ به تدریج بزرگ و بزرگتر شد، لذا شیطان پرستی به صورت یک رسم که با رسوم دینی گذشته مخالفت دارد ظهور پیدا کرده.

به علاوه شیطان پرستی برمبنای آموزه‌های مخالف دین‌های ابراهیمی به مخالفت با خدای ابراهیمی پرداخته است. قدیمی‌ترین شاهد ثبت شده راجع به این واژه (شیطان پرستی) در کتاب "تکذیب یک کتاب" توسط توماس هاردینگ (1565) به چشم میخورد که در آن از کلیسای انگلیس دفاع می‌کند : "در خلال زمانی که مارتین لوتر برای اولین بار فرقه ملحد و شیطان پرست خود را به آلمان آورد،...". در حالی که مارتین لوتر خود هرگونه ارتباطی را بین آموزه هایش و شیطان نفی کرد. شیطان در یهودیت، مسیحیت، اسلام و آیاواشی کلمه شیطان در ابتدا از دین یهود آمده و در مسیحیت و اسلام تکمیل یافته است. این نگاه یهودی-مسیحی-اسلامی از شیطان می‌تواند به موارد زیر تقسیم شود:

  • یهود: شیطان در یهودیت، در لغت به معنای "دشمن" یا "تهمت زننده" است. و همینطور نام فرشته‌ای است که مومنین را مورد محک قرار می‌دهد. شیطان در یهود به عنوان دشمن خدا شناخته نشده است بلکه یک خادم خدا است که وظیفه دارد ایمان بشیریت را مورد آزمایش قرار دهد.
  • اسلامی : کلمه شیطان در عربی "الشیطان" به معنای خطاکار، متجاوز و دشمن می‌باشد. این یک عنوان است که معمولا به موجودی به نام ابلیس صفت داده می‌شود. ابلیس یک جن بوده است که از خدا نافرمانی کرده است لذا من طبع توسط خدا محکوم شده است که به عنوان منبعی برای گمراهی انس و جن باشد و ایمان آنها را برای خدا بسنجد.
  • مسیحیت : در بسیاری از شاخه‌های مسیحیت، شیطان (در اصل لوسیفر) قبل از آنکه از درگاه خدا ترد شود، یک موجود روحانی یا فرشته بوده که در خدمت خداوندگار بوده است. گفته می‌شود شیطان از درگاه خداوند به دلیل غرور بیش از حد و خودپرستی ترد شده است. همینطور گفته شده است است شیطان کسی بوده است که به انسان گفته است می‌تواند خدا شود، و موجب معصیت اصلی انسان در درگاه خدا شده است و در نتیجه از بهشت عدن اخراج شده است. از شیطان در کتاب یونانی "دیابلوس" به عنوان روح پلید (Devil) نیز نام برده شده است که به معنای "تهمت زننده" یا "کسی که به ناحق دیگران را متهم می‌کند". واژه Devil از فعلی به معنای "پرت کردن" یا "انتقال دادن" نشئت گرفته شده است. در حالی که لاوی ادعا کرده است که این واژه از زبان سانسکریت "devi" مشتق شده و به معنای الهه می‌باشد (گرچه این ادعا نادرست به نظر می‌‌آید)
  • آیاواشی: "آکیلاتریراتو آمانای" منبع اسطوره‌شناسی آیاواشی و کتاب دینی آیاواشی، راجع به "کرونی" که یک موجود شیطانی است سخن گفته است. این موجود به 6 قسمت قطعه قطعه شده است و هر قسمت در جهان با نام های "راوانا" , "دوریودهانا" و ... متولد شده اند.

انواع و رویکرد های شیطان پرستی

شیطان پرستی فلسفی

به طور غیر رسمی و گسترده‌ای این شاخه از شیطان پرستی را منتسب به آنتوان شزاندر لاوی میدانند. او کسی بود که کلیسای شیطان را تاسیس کرد (اولین سازمانی که از لغت شیطان پرستی فلسفی استفاده نمود)، در نظر شیطان پرستان فلسفی، محور و مرکزیت عالم هستی، خود انسان است، و بزرگترین آرزو و شرط رستگاری این نوع از شیطان پرستان برتری و ترفیع ایشان نسبت به دیگران است. شیطان پرستان فلسفی عموما خدایی برای پرستش قائل نمیدانند و به زندگی غیر مادی بعد از مرگ نیز عقیده‌ای ندارند (اگرچه بایدی هم برای نبود آن ندارند) به هرحال زندگی این گروه از شیطان پرستان عاری از روحیه مذهبی و معنویت نیز نیست.

در نظر شیطان پرستان فلسفی، هر شخص خدای خودش است. آنها با تکیه بر عقاید انسانی وابسته به دنیا، مطالب مربوط به فلسفه عقلانی را خار میشمارند و به آنها به دید ترس از مسائل ماوراء الطبیعی می‌‌نگرند. و تنها به وسیله آن، یک زندگی عقیم و تنها بر مبنای "جهان واقعی" را تشکیل می‌دهند. به طور شفافی، آموزه‌های شیطان پرستان فلسفی قدمتی بیشتر از کلیسای لاوی دارد. اگر چه این تصوری از شیطان است، ولی با موقعیت واقعی او تقابل دارد. چرا که این تعالیم از آموزه‌های یهودی-مسیحی نشئت گرفته است و شیطان را بدلیل خصوصیاتش پلید نگاشته است.

شیطان پرستان لاویی

این نوع از شیطان پرستی بر مبنای فلسفهٔ آنتوآن لاوی که در کتاب "انجیل شیطان" و دیگر آثارش آمده است تشکیل شده است. لاوی موسس کلیسای شیطان (1966) بود و تحت تاثیر نوشته‌های فردریک نیچه، آلیستر کرالی، این رند، مارک د سید، ویندهام لویس، چارلز داروین، امبروس بیرس، مارک تواین و بسیاری دیگر بوده است. "شیطان" در نظر لاوی موجودی مثبت بوده در حالی که تعالیم خداجویانه کلیساها را مورد تمسخر قرار داده و به مسائل جهان مادی نیز اعتنایی نداشت.

یک شیطان پرست لاویی، خود را خدای خود میداند، آیین مذهبی این گروه از شیطان پرستان بیشتر شبیه به فلسفه میجیک کراولی با دیدی جلوبرنده به سمت شیطان پرستی است. یک شیطان پرست لاویی مدعی آن است که کسانی که خودشان را با شیطان پرستی هم ردیف میدانند نباید به طرز فکر گروهی خواص وفادار باشند و آنها را از لحاظ اخلاقی قبول نداشته باشند. و در ازای آن گرایشات انفرادی داشته باشند و من تبع باید به طور دائمی یک سر و گردن بالاتر از کسانی باشند که خود را از لحاظ اخلاقی، قوی میدانند. و در بشر دوستی ]گمراه[ خود، بدون تامل عمل کنند.

شیطان پرستی دینی

گرایشات شیطان پرستی دینی اغلب مشابه گرایشات شیطان پرستی فلسفی است، گرچه معمولا پیش نیازی برای خود قائل میشوند و آن پیشنیاز اینست که شیطان پرست اول باید یک قانون ماوراء الطبیعی را که در آن یک یا چند خدا تعریف شده است که همه شیطانی هستند یا بوسیله شیطان شناخته میشوند. شیطانی که در گروه اخیر تعریف شده است می‌تواند تنها در ذهن یک شیطان پرست تعریف شود یا از یک دین (معمولا قبل از مسیح) اقتباس شوند.

بسته به اینکه کدام نوع شیطان پرستی مد نظر باشد، خدا (یا خدایان) می‌توانند از انواع مختلفی از معبود ها باشند، بعضی از آنها از ادیان بسیار قدیمی نشئت گرفته شده اند، انواع معمول شیطان پرستی از خدایانشان را از ادیان قدیمی مصر باستان و بسیاری از الهه‌های باستانی بین‌النهرینی و بعضا از الهه‌های رومی و یونانی (به عنوان مثال مارس-خدای جنگ) اقتباس کرده اند. بقیه شیطان پرستان ادعای پرستش خدای اصلی را دارند ولی بیشتر شیطان پرستان می‌گویند خدای معبود آنها در واقع قدمت بسیار قدیمی دارد، شاید از دوران ماقبل تاریخ و شاید اولین خدایانی باشد که توسط انسان مورد پرستش قرار گرفته است ( گرچه چنین ادعایی غیر قابل بررسی است)

مابقی گروه‌ها تعبیری سخت گیرانه تر از اینها را میپرستند: آنهایی که سیمای فرشتهٔ سقوط کرده از انجیل مسیحی را میپرستند، در حالی که بسیاری که آن را به عنوان شر، طبق تعریف کلیسای مسیحی، میپندارند. این گروه در مقابل آن را به عنوان محق و کسی که در مقابل خدا شورش کرده است قبول دارند. تمام این ادیان با هم وبا شیطان پرستان فلسفی مشترک هستند چرا که خود شخص را در اولویت اول قرار داده اند. این نظریه نیز معمولا توسط کسانی که خدا را به دید شیطانی مینگرند (کسانی که دیده شده است اشخاص را به آزادی اندیشه تشویق می‌کنند و تلاش می‌کنند خود را بوسیله فلسفه هایی چون میجیک و فلسفه‌های مشابه "تمایل به قدرت" نیچه بالا بکشند) حمایت شده است. یک پند رایج شیطانی به این معلول اینست که : "هر خدای ارزشمندی بهتر است به جای یک برده پست و بخاک افتاده، یک شریک در قدرت خود داشته باشد."

یک مثال از این مطلب، شیطان ابراهیمی است، مانند ابلیسی که در کتاب تورات آمده است و بشریت را به چیدن میوه درخت شناخت خوب از بد تشویق می‌کند:" تو مطمئنا نمیمیری: چرا که خدا در همان روزی که این کار را کنی از آن خبر خواهد داشت، سپس چشمانت باز خواهد شد و شماها مانند خدا خواهید شد و خوب را از شر تشخیص خواهید داد". با این استفاده از این مفهوم، شیطان پرستان خود را بهتر از هر خدای دیگری، دارای قدرت تشخیص خوب از بد میپندارند. از آنجا که این گروه از شیطان پرستان خود را بسیار قدیمی و قدیمی تر از بقیه میدانند، نام "شیطان پرستان سنتی" را بر خود گذاشته‌اند و به شیطان پرستان فلسفی، "شیطان پرستان معاصر" می‌‌گویند.

شرپرستان

این فرقه از شیطان پرستان، به دوران تفتیش عقاید مذهبی از طرف کلیسا مربوط میشوند. این نوع شیطان پرستان معمولا متهم هستند که به اعمالی از قبیل "خوردن نوزادان"، "کشتن گوسفندان"، "قربانی کردن دختران باکره" و "نفرت از مسیحیان" هستند. این طرز فکر در کتاب "مالیوس مالیفیکاروم" دسته بندی شده است.]کتابی که در دوران تفتیش عقاید توسط کلیسا (1490) تالیف شد و در واقع هرگز به طور رسمی مورد استفاده قرار نگرفت، کتاب حاوی مطالب خرافی از جن گیری و جادوگری و مطالبی از این دست می‌باشد. ترجمه لغوی نام کتاب پتک جادوگران است[

فلسفه شیطانی

شیطان در 9 جمله شیطانی منسب به لاوی خلاصه می‌شود:

  1. شیطان می‌گوید دست و دلبازی کردن بجای خساست.
  2. شیطان می‌گوید زندگی حیاتی بجای نقشه خیالی و موهومی روحانی
  3. شیطان می‌گوید دانش معصوم بجای فریب دادن ریاکارانه خود.
  4. شیطان می‌گوید محبت کردن به کسانی که لیاقت آن را دارند بجای عشق ورزیدن به نمک نشناسان
  5. شیطان می‌گوید انتقام و خونخواهی کردن بجای برگرداندن صورت ]اشاره به تعالیم مسیحیت که می‌گوید هرگاه برادی به تو سیلی زد، آن طرف صورتت را جلو بیاور تا ضربه‌ای به طرف دیگر بزند[
  6. شیطان می‌گوید مسئولیت پذیری در مقابل مسئولیت پذیران بجای نگران بودن خون آشام های غیر مادی
  7. شیطان می‌گوید انسان مانند دیگر حیوانات است، گاهی بهتر ولی اغلب بدتر از آنهایی است که روی چهار پا راه میروند، بدلیل آنکه انسان دارای خدای روحانی و پیشرفت های روشنفکرانه، او را پست‌ترین حیوانات ساخته است.
  8. شیطان تمام آن چیزهایی که گناه شناخته میشوند را ارائه می‌دهد، چون که تمام آنها به یک لذت و خوشنودی فیزیکی، روانی یا احساسی منجر میشوند.
  9. شیطان بهترین دوست کلیساست چرا که در میان تمام این سالها وجود شیطان دلیل ماندگاری کلیساها می‌باشد.

و در مقایسه با این جملات، لاوی 9 گناه شیطانی را نیز نام برده است: حماقت، ادعا و تظار، نفس گرایی (انتظار بازپس گرفتن از دیگران، آنچه که به آنها داده اید)، خود را فریب دادن، پیروی از رسوم و عقاید دیگران، روشن بینی نا کافی، فراموش کردن ارتدکسی گذشته (به طور مثال، قبول کردن چیزی قدیمی در بسته بندی جدید، به عنوان نو)، غرور و افتخار بی حاصل (مانند غروری که هدف شخصی را از درون می‌‌پوساند) و کمبود محسنات ! یادداشت : Solipsism می‌تواند به یک طرز فکر معرفت‌شناسی منسب به دیسکارت نیز گفته شود، که در آن به افراد پیشنهاد می‌شود که تنها کسی هستند که می‌توانند وجود چیزی را تجربه کنند و هرچه دیگران می‌گویند تنها خیال و وهمی از تصورات خودشان است.

او (لاوی) سپس 11 قانون شیطانی را نیز وضع کرد، که در حالی که نظام نامه‌ای اخلاقی نیست، ولی راهنمایی های کلی برای زندگی شیطان پرستی را ارائه کرده است:

  1. هرگز نظراتت را قبل از آنکه از تو بپرسند بازگو نکن.
  2. هرگز مشکلاتت را قبل از آنکه مطمئن شوی دیگران میخواهند آن را بشنوند بازگو نکن.
  3. وقتی مهمان کسی هستی، به او احترام بگذار و در غیر این صورت هرگز آنجا نرو.
  4. اگر مهمانت مزاحم تو است، با او بدون شفقت و با بیرحمی رفتار کن.
  5. هرگز قبل از آنکه علامتی از طرف مقابلت ندیده‌ای به او پیشنهاد نزدیکی جنسی نده.
  6. هرگز چیزی را که متعلق به تو نیست برندار، مگر آنکه داشتن آن برای کس دیگری سخت است و از تو میخواهد آن را بگیری.
  7. اگر از جادو به طور موفقیت آمیزی برای کسب خواسته هاید استفاده کرده‌ای قدرت آن را اعتراف کن. اگر پس از بدست آوردن خواسته هایت قدرت جادو را نفی کنی، تمام آنچه بدست آوردی را از دست خواهی داد.
  8. هرگز از چیزی که نمیخواهی در معرض آن باشی شکایت نکن.
  9. کودکان را آزار نده.
  10. حیوانات -غیر انسان- را آزار نده مگر آنکه مورد حمله قرار گرفته‌ای یا برای شکارشان.
  11. وقتی در سرزمینی آزاد قدم بر میداری، کسی را آزار نده، اگر کسی تو را مورد آزار قرار داد، از او بخواه که ادامه ندهد. اگر ادامه داد، نابودش کن.

نقد شیطان پرستی

گرچه بیشتر نقد ها از ناحیه ادیان بزرگ صورت میپذیرد، ولی بیشترین انتقادات به شیطان پرستی از طرف مسحیان شکل میگیرد. در این راستا مباحث سودمندی مطرح هستند.

این ادعا که شیطان پرستی به طور صرف یک دین و فلسفه است در کنار معنای ضد آن تعریف می‌شود که چه چیزی به عنوان ریاکاری، حماقت و خطاهای مسیر اصلی فلسفه‌ها و ادیان ضعیف عمل می‌کند. همچنین این مباحث ادراک معنی و طبیعت شیطان یا عبادت او را از ادبیاتی که معمولا ضد شیطان است شکل گرفته است.

  • بسیاری از شیطان پرستان، شیطان را به عنوان یک نیروی سرکش معرفی می‌کنند. به هرحال آنها ادعا می‌کنند چنین هویتی بر مبنای قبول کردن اینکه شیطان موجودی یا قدرتی افضل است شکل میگیرد.حال گفته می‌شود با توجه به اینکه شیطان به عنوان موجودی شناخته می‌شود که با خداوند مخالفت می‌کند، در صورت قبول کردن او به عنوان راهنما، باید با خودش نیز مخالفت کرد. (تناقض)
  • عالمان مسیحی بر این باورند که نمیتوان هرگز از شیطان طبعیت نکرد (هیچ کس معصوم نیست) چرا که آنها باور دارند شر انسانی یک تلاش بیفایده برای انجام دادن کار های خوب است ( به طور مثال، برای رستگاری یا کسب امنیت برای خود، حتی با این شرط که به دیگیران ضرر رساند). حتی کسانی که از فلسفه خوش پرستی طبعیت می‌کنند، تلاش می‌کنند چیزهایی که به عنوان خوبی فقط برای خودشان شناخته شده‌اند را بدست آورند. این فلسفه دانان ادعا می‌کنند نتیجه این فلسفه اگر با قوانین خداوندگار تطابق نداشته باشند، تنها رنج، سردرگمی، انزوا و نا امیدی به همراه خواهد داشت.
  • شیطان پرستی یک "سراب فلسفی" و "علم بیان سنگین" است. چرا که گفته می‌شود لاوی در استفاده از لغاط تبحر خواستی داشته است. شیطان پرستی یک طلسم کم ژرفای عقلانی از خدای ساخته شده توسط بشر است.
  • "انسان موجودی اجتماعی است و به انسان های دیگر احتیاج دارد". بعضی ها عقیده دارند شیطان پرستان درک اشتباهی از استقلال داشته‌اند و آن را به تنهایی تعبیر کرده اند. استقلال می‌تواند شما را قوی تر کند ولی این غیر ممکن است شما به تنهایی خدا باشید. آنها بر این باورند که اگر کسی خود را خدا معرفی کند و ضمن استفاده از لایق دانستن خود، می‌توان به عدم پذیرش حقیقت منجر شود.
  • یکی از نقد های کاربردی تر شیطان پرستی اینست که ضمن این که شیطان پرستی معمولا خود را به عنوان راه نجاتی برای توده‌های تسلیم شده مردم در مقابل دین های اصلی معرفی می‌کند، بر شایستگی های آنها در بی نیازی از دیگران و انزوا گرایی تاکید می‌کنند و انزوا گرایی می‌تواند به سوء استفاده‌های مختلفی ناشی شود – که معمولا نیز چنین است. چرا که طبیعت انزواگرایانه شیطان معمولا در بازخورد جوامع ناکارمد است. و برای جبران این خلا از قوانین ادیان سنتی استفاده کرده است.

فرقه‌های غیر شیطان پرستانه بسیاری از گروه‌ها به اشتباه به عنوان گروه‌های شیطان پرستی در نظر گرفته می‌شود.به طور کلی دو تعریف برای گروه‌های شیطان پرستی در نظر افراد وجود دارد:

  • هر گروهی که شیطان را (مشابه شیطان تعریف شده در دین مسیحیت که عاری از مفاهیم غیر طبیعی مربوط به پلیدی و زشتی است یا یک شیطان انتزاعی) به عنوان خدا قبول داشته باشد و آن را عبادت کند، که معمولا از آن به عنوان الهه سیاه نیز یاد می‌کنند. و آن را منتسب به طبیعت "حقیقی" انسان مینامند.
  • گروه هایی که از دین مسحیت تبعیت نکرده و یا عیسی را با خصوصیاتی که در دین مسیح تعریف شده است قبول ندارند.

تعریف دوم، معمولا توسط بنیادگرایان مسیحی مورد استفاده قرار میگیرد و بر مبنای این تعریف بسیاری از گروه‌ها را شیطان پرست مینامنند. این بنیاد گرایان بیشتر دین های کافر جدید (مثلا ویکا یا استرو) را با استفاده از این تعریف شیطان پرست مینامند.

طبق این تعریف به ندرت از دین هایی مانند اسلام و یهود و فرقه‌های مسیحیت به عنوان شیطان پرست تعبیر می‌شود. چنین گروه هایی که دین های گذشته را شیطان پرست بنامند بسیار کم است، مانند فرقه مورمون‌ها یا چند فرقه کوچک دیگر. البته شنیده شده است که بعضا کاتولیک ها، پروستان ها را نیز شیطان پرست نامیده‌اند و یا بالعکس ولی چنین خطابی خیلی به ندرت اتفاق می‌‌افتد.

حرکت دیگری که به اشتباه به عنوان شیطان پرست شناخته شده است، گروه‌های هوی متال موسیقی است. گرچه گروه هایی وجود دارند که به دلایلی چند از شبیه سازی های شیطانی استفاده می‌کنند ولی عمده گروه‌های متال/راک ارتباطی با یکی از انواع شیطان پرستی ندارند.


+ نوشته شده در  ساعت   توسط انتونیو  | 

NOTHING ElSE MATTERS

So close no matter how far

Couldenm ,t be much more from the heart

Forever trusting who we are

And nothine else matters

 

Never opened myself this way

Life is ours, we live it our way

All these words I dont's just say

And nothine else matters

 

Trust I seek and I find in you

Everyday for us someting new

open mind for a different view

And nothine else matters

 

 

Never cared for what they do

 

Never cared for what they khow

But I know

Never cared for what they say

Never cared for games they play

Never cared for what they do

Never cared for what they know

And I know

Soclose, na matter how far

Couldn't be much more from the heart

Forever trusting who we are

.No,nothing else matters

+ نوشته شده در  ساعت   توسط انتونیو  | 

هیچ چیز دیگری مهم نیست

چه نزدیک در چه فاصله چه تفاوت

از فاصله من و دلم بیش نمی تواند بود

باور کنیم  برای همیشه  آن چه هستیم را

و هیچ چیز دیگری مهم نیست

هیچ گاه خود را چنین نگشوده بودم

زندگی از آن ماست  به روش خودمان آن را می گذرانیم

این وازه ها تمام که نمی گویمشان

و هیچ چیز دیگری مهم نیست

به جست و جوی اعتمادم در تو می یابمش

هر روز برای ما چیز تازه ای است

ذهنت را برای منظره ای دیگر بگشا

و هیچ چیز دیگری مهم نیست

هرگز اهمیتی ندادم به کرده هاشان 

هرگز اهمیتی ندادم به دانسته هاشان

اما می دانم

هرگز اهمیتی ندادم  به گفته هاشان

هرگز اهمیتی ندادم  به بازی هاشان

 

هرگز اهمیتی ندادم به کرده هاشان 

هرگز اهمیتی ندادم به دانسته هاشان

و می دانم

چه نزدیک در چه فاصله چه تفاوت

از فاصله من و دلم بیش نمی تواند بود

باور کنیم برای همیشه آن چه هستیم را

نه چیچ چیز دیگری مهم نیست.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط انتونیو  | 

W.A.S.P درتور "خانه آبی" واقع در"هالی وود" - "تابستان 2005"

 

     

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط انتونیو  | 

آلبوم ۱۹۸۴ .W.A.S.P

 

SLEEPING IN THE FIRE
              (Lawless)

 

Touch, touch in the flame's desire
Feeling the pain's denial,
And your finger's in the fire

Look, look in the candle light
See in the flame of life
And my spell our lie

Taste the love
The lucifer's magic that makes you numb
The passion and all the pain are one
You're sleeping in the fire

Taste the love
The lucifer's magic that makes you numb
You feel what it does and you're drunk on love
You're sleeping in the fire

I gaze as the flame and fire burn
And cry out the name of which I yearn

Taste the love
The lucifer's magic that make's you numb
The passion and all the pain are one
You're sleeping in the fire

Taste the love
The lucifer's magic that makes you numb
You feel what it does and you're drunk on love
You're sleeping in the fire

 

خواب درون آتش

 

لمس کن ؛ لمس کن ؛ شعله ور شدن (سوختن) خواسته هایت را 

احساس انکار درد ها

وانگشتانت در درون آتش

 

نگاه کن ؛ نگاه کن ؛ روشنی شمع را

ببین زبانه های آتش را درزندگی

وطلسم مان ؛ دروغ هایمان است

عشق را بچش

 

جادوی شیاطین تورا کرخت می کند

تواحساس می کنی این چگونه است

این اشتیاق وهمه دردها

وتودردرون آتش خوابیده ای

 

عشق راامتحان کن

جادوی شیاطین ؛ این تورابی حس می سازد

تواحساس می کنی که چگونه هست ؛ مستی ازعشق

وتودردرون آتش خوابیده ای

 

من خیره می شوم به شعله وسوختن آتش

ونامت را فریاد می زنم

 

جادوی شیاطین تورا کرخت می کند

تواحساس می کنی این چگونه است

این اشتیاق وهمه دردها

وتودردرون آتش خوابیده ای

 

عشق راامتحان کن

جادوی شیاطین ؛ این تورابی حس می سازد

تواحساس می کنی که چگونه هست ؛ مستی ازعشق

وتودردرون آتش خوابیده ای

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط انتونیو  | 

Hypontize، آخرين آلبوم گروه ضدجنگ SOAD
وقتى بمب ها فرومى ريزند!
حالا ديگر حدود شش سال از انتشاررسمى اولين آلبوم گروه SOAD" system of a down"  مى گذرد و آنها به اندازه كافى شناخته شده هستند. در سال ،۱۹۹۸ نخستين آلبوم آنها با همان نام گروهشان منتشر شد تا مشخص شود هنوز گروههايى وجود دارند كه موسيقى اعتراض را در قالب يك موسيقى روز ارائه مى كنند. در آن زمان ديگر اميد چندانى به موسيقى جدى در عرصه متال وجود نداشت و تقريباً تمام صحنه ها در اختيار خوانندگان رپ قرار داشت. به غير از يكى دو گروه رپ متال مانند Rage against the machine، هنرمندان چندانى وجود نداشتند كه هم به موسيقى و هم به ترانه هاى خود توجه داشته باشند.
 

249681.jpg

 
اما SOAD كه از چهار ارمنى تبار ساكن آمريكا تشكيل شده است، نشان داد كه سر سازگارى با وضع موجود ندارد و از همان آثار اولين خود با استفاده از موسيقى متال كه ديگر در حال دور شدن از صحنه بود به انتقاد جدى از شرايط اجتماعى آمريكا، تبعيض نژادى و به ويژه جنگ طلبى پرداخت.
چند سال پيش آنها براى سومين آلبوم خود كه همزمان با حمله آمريكا به عراق منتشر شد، ويديوكليپى تهيه كرده بودند كه اعضاى گروه را در يك تظاهرات ضدجنگ نشان مى داد. ترانه اين قطعه نيز در مخالفت با ريختن بمب بر سر كودكان تنظيم شده بود.
اما در آخرين آلبوم گروه با نام Hypnotize كه دو ماهى از انتشار آن مى گذرد، در بيشتر قطعات اشاره هاى مستقيم و غيرمستقيم به جنگ ديده مى شود. دو قطعه اول و آخر آلبوم مستقيماً به جنگ عراق اشاره مى كنند.
Attack، اولين قطعه آلبوم است كه با ريتم و ملودى مرسوم در موسيقى رث متال آغاز مى شود اما پس از چند ميزان تكرار، به همان سبك و سياق آلترنيتيو گروه آرام مى شود و در ادامه با ريتم تازه و متفاوتى دنبال مى شود.
اين سبك از موسيقى SOAD كه به مشخصه اصلى كار آنها تبديل شده است در تمام آثار قبلى گروه نيز شنيده مى شود اما در آخرين آلبوم به پختگى و تكامل تازه اى رسيده كه با مضمون ترانه در هر قطعه نيز كاملاً هماهنگ است. براى مثال در همين قطعه اول وقتى «سرژ تنكيان» فرياد مى زند: «ما حمله مى كنيم‎/ به تمام خانه ها و روستاها حمله مى كنيم‎/ به مدرسه ها و بيمارستانها حمله مى كنيم.» موسيقى نيز ريتمى تند و عصبى به خود مى گيرد.
در قطعه بعدى با نام DREAMING، تجربه تازه اى از گروه ديده مى شود كه به چند صدايى خواندن ترانه مربوط مى شود. البته پيش از اين نيز «دارون ملكيان» (گيتاريست) و «سرژ تنكيان» (خواننده) در قطعاتى از آلبوم هاى قبلى خود، تجربه همخوانى يا خواندن دوصدايى را داشتند اما اين بار سه صدا، سه متن مختلف را بر روى هم مى خوانند. ضمن آنكه ملكيان در قطعات اين اثر تازه، نقش بيشترى را به عنوان خواننده بر عهده گرفته است.
در اين قطعه نيز همان جادوى موسيقى گروه در تغيير ريتم ها، ملودى ها و سبك كلى كار به شيوه اى كه به سرعت و بدون قطع در قالب اثرى يكپارچه ديده شود، نقطه قوت اصلى كار آنها را مشخص مى كند.
در دو قطعه از اين آلبوم، بازگشت گروه به قطعات دومين آلبومشان (toxicity) نيز به چشم مى خورد. ملودى آغازين قطعه هاى Kill Rock N Roll و Holy Mountains از اين آلبوم، شباهت بسيار به آغاز قطعات Arials و Spider از آلبوم دوم آنها دارند.
ششمين قطعه آلبوم با نام tentative با شكل مرسوم قطعات ترش متال شروع مى شود. اما به سرعت به همان سبك خاص گروه باز مى گردد كه با صداى تنكيان كه بر روى هر سبكى از موسيقى خصوصيات متمايز كننده خود را حفظ مى كند، مى گويد: «در يك مارپيچ به پايين مى رويم‎/ كسى نمى تواند نجاتمان دهد...‎/ انتظار دارى به كجا برويم وقتى بمبها فرو مى ريزند؟»
دو قطعه پايانى آلبوم، نسبت به قطعات ديگر با سرعت كمترى اجرا مى شوند كه البته اين امر با مضامين قطعات نيز در ارتباط است.
Lonely day به مضمون تنهايى انسان معاصر مى پردازد: «روزى سرشار از تنهايى است‎/ كه سراسر از آن من است‎/ تنهاترين روز عمر من‎/ اگر بروى‎/ من نيز خواهم آمد‎/ و اگر بميرى‎/ من نيز خواهم مرد.»
و اما آخرين قطعه كه soldiers side نام دارد و در واقع مرثيه اى براى سربازهاى كشته شده است؛ اين قطعه كه مانند ترانه آغازين آلبوم به طور مستقيم به موضوع جنگ مى پردازد، شايد يكى از بهترين قطعات آلبوم نيز باشد.
در بخشى از ترانه اين قطعه مى شنويم: «مردان جوان بر گورهاى خويش ايستاده اند‎/ در اين فكرند كه مسيح كى مى آيد‎/ آيا نجات مى يابند؟»
و در بخش ديگر: «مى گريستند وقت رفتن پسرهاشان‎/ مردان جوان همه بايد بروند‎/ او به راههاى دور آمده تا هيچ حقيقتى را نيابد!‎/ او هرگز به خانه بازنمى گردد‎/ به قسمت سربازها خوش آمدى‎/ جايى كه، جز من كسى نيست‎/ كودكان بزرگ مى شوند تا بميرند‎/ اينجا غير از من كسى نيست.»
اعضاى SOAD كه پس از انتشار اولين آلبوم شان در جواب اين سؤال كه آيا يك گروه سياسى هستند، پاسخ مى دادند كه آنها فقط آنچه در اطراف خود مى بينند را مى خوانند با گذشت زمان در حال تبديل شدن به گروهى با جهت گيرى هاى سياسى و به ويژه ضدجنگ هستند.
آنها در ويديوكليپى براى چهارمين آلبوم خود كه كمتر از يك سال پيش منتشر شده بود نيز به همين موضوع جنگ پرداخته بودند. در ترانه آن قطعه نيز درباره سربازان حاضر در جنگ اين سؤال مطرح مى شد كه: «چرا هميشه فقرا را مى فرستند؟»
+ نوشته شده در  ساعت   توسط انتونیو  | 

صبح سیاه
  چشمانم را می بندم. به گذشته فکر می کنم. آنگاه که خود را با خون اژدها می شستم، غافل ازین که برگها تمامی وجودم را فرا گرفته اند و من سرخوش از رویین تنی (2) قدم در دنیایی گذاشتم که سراسر تاریکی بود، سیاهی بود، تباهی بود. آری این فریب خدا بود! و من چقدر ساده بودم، افسوس!

با چشمان بسته نگاه می کنم، می بینم. امید هیچ سحری در پی نیست، هرچند می گویند : "سحر نزدیک است" ، ولی نه صبر اندک و نه صبر بسیار بدان نمی انجامد. وقتی ساکنم، حرکتی نمی کنم، وقتی مرده ام، سحر نزدیک باشد یا دور، چه فرقی می کند؟ من گرفتار شبم چه بخواهم، چه نخواهم. که مرا اختیاری نیست. تنها امیدم نوری بود که در انتهای تونل تاریک زندگی ام می درخشید، دریغا که فهمیدم آن نیز قطاری بود م مهیا برای نابودی ام.

می بینم، لوک برای همیشه تبر اودین را دزدیده (3) آذرخش زیوس فروزان نیست(4) دیگر در آغاز سال این تیامت است که بر مردوک پیروز می شود(5) همگی سوار بر قایق شارون(6) به سوی دوزخ می رویم، شیطان از گرول نوشیده است(7) 666 بر ساعد و پیشانی همه نقش بسته است.....(8)

اکنون پیداست، در چنین دنیایی اگر به تاریکی نپیوندم مرا نه یارای زیستن است، نه توان مرگ. اینجا خوبی و سپیدی جادوست و جزای جادوگر آتش، پس نمی خواهم جادوگر باشم.

زندگی اشتباهی است که دو بار نمی توان تکرارش کرد، ولی می توان از عمقش کاست، که به صاعقه ای سوختی بهتر، تا شاخه شاخه معنای تبر را فهمیدن!

وقتی زندگی برایم عروسک وودویی(۹) ساخته که شب و روز سوزن جبرش را در ان فرو می برد، چه را تحمل کنم؟ چرا تحمل کنم؟ تا کی از ترس بترسم، ترسیدن از ترس چه معنایی دارد؟ ازین پس خوبی ها، خوشی ها و سپیدی ها را باید فراموش کرد، چون مایه عذاب اند. ولی زشتی ها، دردها و سیاهی ها را باید حفظ کرد، چون انگیزه ادامه حیاتند.

دیگر از بدی هایم شرمنده نمی شوم، می دانم بهای بسیاری چیزها بدی است. آری باید بها را پرداخت.

باید بخشید، باید نفرت بخشید، به همه، به آنکه بیشتر دوستش داری، بیشتر، جون او نیز چنین می کند. نفرت بهای نفرت.

و آنگاه است که منطق زندگی را می فهمی، زندگی در مبنای دو - یا بکش یا بمیر - می فهمی همه وقایع چقدر منطقی اند و آنها که ازین منطق پیروی نمی کنند، چقدر بدبخت اند، و آنان که بدبخت اند ازین منطق پیروی نمی کنند!

تو هم خوب فکر کن و به سخنانم مخند، واقعیت را ببین، خیالات واهی مکن، دنیا را بنگر، حتما خواهی دید آنچه من دیده ام.

حال هر آنکه دید آنچه من دیده ام، حس کرد آنچه من احساس کرده ام و شد آنگونه که من شده ام به من بپیوندد تا با یاری هم وبلاگی در خور اندیشه ها یمان بنا کنیم. به یاری تان نیازمندم هر چه زودتر بهتر!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط انتونیو  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط انتونیو  | 

man ham haghe estefade az metal ra daram

+ نوشته شده در  ساعت   توسط انتونیو  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط انتونیو  | 

 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط انتونیو  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط انتونیو  |